مرا با دیدن این دریاهای مرده کاری نیست
آن اقیانوس پر خروشان
اقیانوس من کجاست؟...
هوشنگ ایرانی
******************************
اوه اوه اوه سیروس جان اوه اوه اوه سیروس جان...
**********************
به سیروس رادمنش و پرواز ش...
تنها و
در به در
چون موج مرغان وحشی
از یکه دریا
آغوش ِ پهلو
کدام کرانه است؟
از پر
کشیده تر
بوم گیتار توست
***
مثل مردابهای جاری
برهنه و لات
از ارتعاش رگ
سینه به ساحل می مالند
ماهیان یائسه در آب
تا کلمات سفید را
که مثل کوهستان طوفانی اند
میان روزنه
به سینه بکوبم
که این خاک ِ خاک بر سر
بوی گند می داد
***
از باد سبک تر
از حاشیه زرد تر
از دشت زخمی تر
از کشاله نجیب تر
تراوش ارغوان و ابر است
وقتی کنار کرانه
دو پهلوی تو
می آرامد
20شهریور1387
***********************************************************************
نگاهی به مجموعه " بوی اندام سیب "
چایچی، رضا- نشر ثالث1383
" بوی اندام سیب " مجموعه شعر نه چندان دوری از رضا چایچی است که خود را میان انبوهی از تجربه های ایسمیک واجد بودن می کند. حضور رمانتیک ایرانی و حرکت در بطن جامعه ، تردید و پتانسیل ذهنی متفاوت از هستی آدمی ، استفاده از کلام غیر روایی منبعث از روایت های دیالوگ دار در گفتمانهای روزانه ، جهش های ناگهانی و دنبال هم رفتن تصاویر شاعرانه ، استفاده از تکنیک های سینمایی در به تصویر کشیدن لحظه ای برای دید مخاطب ، ترکیب ذهن سابژه ای شاعر در فضای مکشوف اشیاء ، استفاده از ابزار زندگی تخصصی و حرفه ای شغلی در کنار ضروریات روزمرگی و ظرفیت های بسیار زیاد دیگری که در این کتاب چایچی یافتم بر این نوشته اصرار کردم .
حال آنکه با توجه به پراگماتیسمی که در شعر او سراغ دارم راهی در زبان خودش ایجاد کرده است و تلاش از پی یافتن گذرگاهی مطمئن در زبان را جهت تثبیت موقعیت فعلی شعرش دارد. با نگاهی اجمالی به مجموعه شعر های گذشته چایچی درمی یابیم که این حرکت ریشه در جنبش و دگردیسی های زبانی و زمانی ابتدایی در چایچی دارد و ظرافتهای سخن در پیشرو بودن اش و نمایه های مجزا در شعرش که با ساختار های "آرام و آشنا " مواجه می سازد نقبی به سمت شعر روایت محور همراه با پراتیک زبانی که خاص زمان چایچی است می شود. البته گاهی ناخوآگاه زبان در شعر چایچی به شاعران جوان حوالی سالهای 1345 نیز بر می گردد و موقعیتهای ایجاد شده نقش زبانی خود را از دست می دهند و بیشتر به حفظ معانی انتزاعی پیش می رود.
من ؛ تنها
پایین آمدن کلاغ ها را دیدم و پوسیدن دریا را
ستاره ام
در گیسوی تو بود و
تو نبودی
من بی تو مًردم ( بی چتر بی چراغ ، انتشارات بهینه ؛1370ص31- 32)
***
راستی
یادم رفت که بگویم
گیسوانت
یک ستاره بیشتر از شب دارد ( کریم محمودی . فردوسی 1347 )
ویا : به این سو بیا
و دست خونینت را در دستهای ناتمام من بگذار ( بی چتر بی چراغ ،ص 7 )
و یا : بر آفتاب می ایستی
با دستهای خالی ات
به باد بی سامان شکل دهی ( بی چتر بی چراغ ،(ص 2۲
و یا : جیب هایت را پر کن
از سپیده و آفتاب
وقتی به دیدار کسی می روی
که در گود ترین جای شب
به انتظار توست ( بوی اندام سیب ، ص27 )
و یا : حقیقت چتر کهنه ایست
میان خرت و پرت های انباری
عشق در اتاق تنهاست
خمیازه می کشد و پیر می شود ( همان ، ص 15)
***
سیبی
در انتظار آمدن حوا
در زیر چتر ابر
خمیازه می کشد ( اسماعیل رها ، لب تلخی و فنجان، 1369؛ ص 52)
در اشعار رضا چایچی روایی بودن گاه گاه تضادهای چند گانه با خوانش متنی توامان از دال و مدلولی همراه می شود ( بخاطر می آورم سوسور در جایی می گفت : ارتباط دال و مدلول ، ارتباط دلبخواهی است) و به سمت افقهای منتظر پیش می رود. اما کشف های اصیل شاعرانه در سرلوحه کاری شعر های زیادی از این کتاب است که خود نشانی از توان چایچی در ایجاد ساختارهای سابژه ای در ذهن مخاطب دارد و به قول سارتر " شاعر کسی است که از زبان استفاده می کند و واژه را خود چیز ها می داند نه نشانه های آن" که تعمیم به شعر های چایچی به خصوص کتب بوی اندام سیب می دهم.در این کتاب نحله های شاعرانه زیادی به چشم می خورد که ناشی از کارکردهای زبانی متفاوت در ژانر متحد چایچی دارد، حکایت می کند. چا یچی که در آثار گذشته خود توانمندی های شاعرانه اش با توجه به حرکتهای دهه هفتاد و امکانات زبانی توانست در بوی اندام سیب مجموعه تقریبا کاملی از نرم های شعری اش را ارائه دهد. در اکثر شعرهایش ، شعر از نقطه مشخص و روشنی به نکته ای در متن بدل می شود که معمولا در آخر شعر بدست می آید مثل شعر " آلبوم عکس " در ص14.در اکثر شعر ها به موتیف خاص و مشخص می پردازد. مثل : " پنجره / شانه / آب / آسمان / خاک / گل و... " و به مفاهیم انتزاعی کلمات دست پیدا می کند. مثلا در شعر " بذر ها " :
بذر هایت را به روح خاک بسپار
و گرنه پرسه بر اندام ِ بی انتهای بیابان دیوانه ات می کند. ( ص 12 )
و یا شعر زیبای " آلبوم عکس " :
آفتاب در پنجره ها غم می گذارد....
زن بر دامن خود
آرام
آرام
خم می شود و می گرید
آلبوم عکس را می بندم ..... / جاده ها می پیچند
اما مرد به شکل ساکت سنگ ها می اندیشد
و اینکه می شود شانه تقویم ها را شکست. ( ص 14)
پدیده های روزمره اجتماعی و فرهنگی از نگاه تیز و دقیق چایچی باز نمی ماند و طرح قطعه قطعه هر شالوده استوار بر ذهن را با مبادرت بر کلام سلیس و روزمره به سخره می گیرد.و با تلنگری دوره ای در شعر ، مخاطب را به وجد می اورد و سطر های پس و پیش را به کنش دو طرفه بین متن و مخاطب وا می دارد. مثلا در شعر " پرچم سرخ " با تار و پودی ساده و منسجم که هستی هستی شناسی لغات را در جای خود حفظ کرده است ، و حضور یک " منِ " غایب را در تمام شعر ها ی کتاب به تمامیت تعمیم می دهد.
پرچم سرخی را بیرون کشید از دل خاک
کهنه ای پوسیده و پاره
که آرام
آرام
با نسیم لرزید و جان گرفت ( ص 21 )
و در شعر" مزار " شاعر خود را در میان مزاری می یابد که به دیالکتیک سابژه ای با خود در شعر می انجامد و ناگهان متوجه می شود که در این گورستان جایی برای گریستن نیست. چایچی با توجه به اهمیت ایجاد ان تلاشی مضاعف نسبت به پرهیز از اطناب در شعر " دیدار " آنقدر زبان شاعرانه را به سطح و زبان دم دستی نزدیک می کند که چاره ای نداریم جز اینکه بپذیریم شکلی ابژه ای بیرون زبان اتفاق افتاده است و منش ارتباطی را از دست می دهد و تنها به هرمنوتیک شلایر ماخر ( شناخت متن را دریافت معنای اصیل و راستین یک متن می دانست ) می انجامد.این رابطه را گاهی بین شعر های بلند ترش هم می توان بین " خودِ " شعریش و مخاطب تقسیم کرد. مثلا در شعر " نسیم " از سطر 26 تا 28 یک طرح کوتاه و زیبا با کمک کنش بین کلمات در طول و عرضی جامع نمایان می شود:
کوتاه
گاهی
اما می وزد نسیم ( ص37 )
و یا : فوران آفتاب در پیراهن سیاه
عطر و موج گندمزار
و بوی اندام سیب را ( ص 46)
.رضا چایچی در این کتاب توانسته است ارتباط حسی فضا های پارادوکس شعر با مخاطب و رها کردن آن دو در اتمسفری با تصاویر ملموس و نزدیک هم چنین وجود کلید هایی در گشایش دروازه های شعری اش ایجاد کند. مثلا در شعر " نشانه ها ، راز ها و واژه ها " .
اتم را شکافتیم
و هیروشیما را آفریدیم
چراغهای اتوبان از هم سبقت می گیرند و
و در مه ناپدید می شوند
... با تلسکوپ به تماشای سیاره بیا
هر ستاره واژه ای ست
که چیزی از زمانهای گذشته به ما می گوید
و گذشته در حال ، حاضر است
اگر نخواهی لمس اش کنی... ( ص 52 )
در حرکتی که چایچی برای ایجاد تصاویر ابژه می نماید گاهی به دام ترکیبات اتفاقی کلمات می افتد و به سمت بسط کامل حضور در شعرش پیش می رود و محور کلام تنها به سمت دایره ای از واژگان تصویر ساز پیش می رود و نقش معنا محوری می گیرد.
در شعر " تاج خاری از لغات " این نمود روشن است و با یک اپیزود تصویری و گرفتن نمایی از گزاره ای دوگانه بین زبان و اندیشه مولف، مخاطب را سمت تاویلی از پیش تعیین شده فرا خود ( super ego) می برد. رضا چایچی با کشف لحظات شاعرانه و تسلط به زبان خود و استفاده از ایماژ های ناپیدا از دید ، توانسته است به ثبت خود در شعر دهه اخیر کمک کند.
( این مقاله در سال 25/9/1383 در کرمان نوشتم.)
سید حمید شریف نیا
pegadis@yahoo.com
|
+| نوشته شده توسط
سید حمید شریف نیا در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
|